مرغ عشق
درقفس افتاده ام پرواز میخواهم بیا
خوش صدای مهربان آواز میخواهم بیا
عمر من طی شد در این زندان تنگ
بی دل و دلبر شدم طناز میخواهم بیا
داغ دل
چون شقایق داغ دارد این دل دیوانه ام
از چه رو م
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
محتاج توام بجز تو یارب چکنم
دیشب بگذشت بگو که امشب چکنم
دردرگه تو راز و نیاز تا به سحر
با این دل بشکسته و این لب چکنم
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
هر وقت که کارم زار شد گفتم علی موسی الرصا
هر وقت دلم بیمار شد گفتم علی موسی الرضا
،
تنها توئی مشکل گشا مولا علی موسی الرضا
هر در رسیدم من زدم تنها دری مانده بجا
یک دم به من بنما نگاه آقا علی موس
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
من و تنهایی و قبر و قیامت
چه سازم با همه بار حماقت
تمام گشت عمر من از جهل و نسیان
غم امروزوفردا کردمارا سخت پریشان
پریشانی زسوئی،کرده با خاکم یکسان
فشار اندرفشاردلبندودلدارو زخویشان
سلام التماس دعا
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
چون شمع میسوزم
کنی شرمنده خواهر را برادر
خدا باشد ، خدا پشت و پناهت
تو گفتی پیرو حق در جهانیچه بوده غیر نیکوئی گناهت؟دلم میسوزد از این چرخ گردون که می آرد چنین بد از برایت ولی دارد رسا امیدواری ب
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
مهربانی کردن های بی توقع را یاد بگیریموقتی همراه فرزندت در پیاده رو راه می روی،گاهی وقت ها خم شو و سنگی را از سر راه کنار بزنوقتی کودکت پرسید:بابا چرا این کار را کردی؟برایش توضیح بده فقط بخاطر اینکه ک
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
۸ میترسم ازآن روزی که یار از من جدا گرددزمانه سخت میگیرد که یارم بی وفا گرددازین پایان بی دلدار میترسم وازتو زندگی بی یار میترسم
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
کشورم ایران سراسر پر زِشور
کشورَم ایران زمین مَهد غرور
فِتنه گر بیرون شو از شَهرم بُرو
چشم دشمن کور الهی کورِکور
ای که گفتی شعر از پرچم درودگفته ای {پیرو}عزیز م اینسرود فتنه و، آشوب وبلوا، کافی است فتنه گر بیرون شو از شهرم دورود
موضوعات مرتبط: دوبیتی..رباعی ، بداهه گوییبرچسبها: پیرو , دوبیتی , ایران
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام هموطن
مردم ایران سلام ..تقدیم بشما
مردم ایران سلام بر جود بر ایمانتان
مردم ایران سلام گرم بر ایرانیان
من یکی هستم زمیلیونها ازین مردم سلام
گر کمی رخصت دهید هستم خاک پایتان
علی کارگر
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
قلب مکه می تپد بی اختیار مکه سرتا پا غرور و افتخاررخت نو پوشیده بر تن روزگاردر دل او شادمانی بی شمارکوی و برزنها چراغانی شده دیده ها از شوق بارانی شدهفرش شد با فرش دیده این زمین شادمان در آسمان روح الامینکاروان نور می آید ز راهتا که بشناسیم راه خود ز چاهجشن میلاد است در عرش برین در غزل خوانی است جبریل امینروز میلاد بهاران آمدهکیست این ؟ خورشید تابان آمدهاین جهان افسرده و پژمرده بوددر حقیقت آدمیت مرده بوددر جهان رنگی نبودی جز سیاه کس نمی دانست راه خود ز چاهآدمی سرگرم کار خویش بوددر دل او دائما تشویش بودچون به کشتی جهان طوفان رسیدناگهان از عرش کشتیبان رسیدبا نسیم رحمت پروردگار نور پیدا شد، حقیقت آشکارروشنی بخش جهان از ره رسیدنور آمد گشت ظلمت نا پدیدتهنیت گویند بر هم عرشیانپای کوبان ، دست افشان فرشیانماهی دریا و مرغ آسمانذکر یا الله دارد بر زبانکیست این محبوب ذات کبریاستخاتم پیغمبران و انبیاست
#میلاد_فرخنده حضرت #محمد (ص) مبارک.
موضوعات مرتبط: اشعار بزرگان ، متفرقه
برچسبها: شعر ارسالی از بانومنیژه گروه اموزشی زبان موچش
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
یار توئی یار توئی یار وفادار توئی
مادرم ایعزیزترین همیشه غمخوار توئی
جوی منم رود منم راهی دریا شده ام
مادر مهروی عزیز عاشقِ سرشار توئی
عشق توئی مهر توئی عاشق دیوانه منم
مادر خوبِ مهربان کودکِ این خانه منم
سرور وسالار منی ایهمه جا روحِ و روان
عزیز ترین برای من بهر تو افسانه منم
موضوعات مرتبط: دوبیتی..رباعی
برچسبها: مادر , پیرو , شعر تنهائی
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
درون سینه ها عشق است و ایمان
خدا داند همان یزدان سبحان چرا پیمانه را مستان شکستند
درمیخانه را درهم شکستندگلستان را خراب آباد کردند
تمام زندگی بر باد کردند
بسوی آسمان راز و نیاز است
در رحمت یقین دارم که باز است
یقین دارم گلستانیست زیبا
عزیزان مهربانان این دلِ ما
صدای نی دل غمدیده دارد
چه بارانی میان دیده بارد
صدای ناله وشیون شنید م
بجز رنگ خدا رنگی ندید م
سراغ از می دل و دلبر بگیرم
سراغ از نی چو غم در بر بگیرم
تو خود یابنده دِرِجهانی
تو ای پیرو زِنیکو مردمانی
موضوعات مرتبط: متفرقه ، بداهه گویی
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی
خود محزوني شيخ عصر و ياري نازنين شاعري نام آور و گوينده اي سِحر آفرين سيّد والا نسب مجموعه فضل و ادب وارث اخلاق جدّ خويش فخرالمرسلين نظم وي خود نغز و دلكش هم چنان دُر خوشاب شعر وي بي غل و بي غش هم چنان ماه معين شعرهايش در رواني هم چو لعل آبدار
هم بيانش در معاني چون جواهر دست چين
.
موضوعات مرتبط: متفرقه ، چهار پاره
برچسبها: غزلی از خوان هشتم مهسا سلطانیان در وصف استاد محزون
تاريخ : سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ | 13:14 | نویسنده : علی کارگر {پیرو} |
برچسب: سلطانیان,
نویسنده: پندار عابدی